
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم با تمام بی پناهی به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تو رو دیدم تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت یکی هست اینور دنیا که به یادش مونده اسمت
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 12:57  توسط sarah
|

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره.
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيارکسي رو که به صدات محتاجه.
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار
کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد
بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش شونه هاتو مي لرزوند
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 12:20  توسط sarah
|
دلتنگیهات و بردار به روی قلبم بذار
تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار
اگه منو نمیخوای حرف دلم رو گوش کن
فقط برای یکبار بعدش خدانگهدار
تنهایی خیلی سخته وقتی چشام به راه
وقتی که شب سیاه وقتی بدون ماه
تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم
تنها میمونه دستم با این دل شکستم....
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:32  توسط sarah
|

خدایا تو میدونی که دلم در حسرت دوباره دیدنش توی سینه می سوزه
تو میدونی که باد رفتنش شمع آرزوهام رو خاموش کرد
تو میدونی که جاش برا همیشه کنار تنهاییم خالیه
تو میدونی که دلم بعد از اون دیگه ارزش نگه داشتن نداره
تو میدونی که قصه تنهایی من از چشای بی فروغم خوونده میشه
حالا تو بگو خدا جون چطوری با نبودن همیشگی او عادت کنم
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 8:58  توسط sarah
|

لالا نخواب سودي نداره، همون بهتر که بشماري ستاره
همون بهتر که چشمات باز بمونه، که ماه غصه اش نشه تنها بيداره
لالا نخواب بازم سفر رفت، نمي دونم به کارون يا خزر رفت
فقط دردم اينه مثل هميشه ،بازم بي اطلاع و بي خبر رفت
لالا نخواب ميدونه جنگه،دست هرکي که مي بيني تفنگه
يه عمر که تو چشماش گشتم وليکن، نفهميدم که چشماش از چه رنگه
لالا نخواب زندونه دنيا ، سر ناسازگاري داره باما
بشين بازم دعا کن واسه اونکه،ما رو اينجا گذاشت تنهاي تنها
لالا نخواب عاشق يه سيبِ،هميشه سرخ و تبدار و غريبه
تا اون بالاست رسيده ولي تنهاست،پايين ام که بيفته بي نصيبه
لالا نخواب تا اون بخوابه ،بشين اونقدر تا که خورشيد بتابه
زماني که يقين کردي بيدار شد،بخواب با ياد عکسي که تو قابه
لالا بخواب بيداره حالا،ديگه بايد بخوابي حالا حالا
بخواب ديگه تو مي توني بخوابي،ببين خورشيد اومد بالاي بالا
لالا اينم بود سر نوشتم، اين از امروز اينم از گذشته
نمي خوابم تا تو برگردي يک روز
منم خواب گذاشتم واسه اون روز
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:34  توسط sarah
|
خواستم تنهایی رو معنی کنم
اولین کاری که کردم به خودم نگاه کردم
و به دور و برم
خودم رو تنهای تنها کنار درختی خشک و دریا دیدم
فهمیدم تنهایی یعنی
خودت باشی و خدایت
خودت باشی و دل شکسته ات
خودت باشی و یک دنیا حسرت
خودت باشی و اشکهای پشیمانی ات
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 14:28  توسط sarah
|
چقدر سخته تو چشمهاي عشقت زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي، حس کني هنوزم دوسش داري. چقدر سخته توخيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديدش هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي..... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونهاي اشک گونهاتو خيس کنه، اما مجبور باشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 0:21  توسط sarah
|
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال
پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از
صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم با هيچ
صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد
فرياد دوستت دارم را ميتوان با طپش يک قلب به تمام جهانيان رساند
پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم...M...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 23:47  توسط sarah
|
نگران من نباش
تنها نیستم،فقط جدام،افسرده نیستم،فقط خستم ،
خودکشی رو دوست دارم اما میخوام
زندگی کنم ، دلم بدجوری له شده اما هنوز میزنه ،
همه رو دوست دارم اما فقط یه
نفررو میخوام ببینم ، خلاصه که حال من خوبه اما تو
باور نکن ، یه جورایی
عاشقم ،
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 13:26  توسط sarah
|
دستای خالیو این چشمای گریون
این تموم سهمه من از روزگاره

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 10:33  توسط sarah
|
اگه یکی رو دوست داشته باشی نمیتونی تو چشماش زل بزنی... نمیتونی
دوریش رو تحمل کنی؟
نمیتونی بهش بگی چقدر میخوایش! نمیتونی بهش بگی چقدر بهش نیاز
داری ! واسه همینه که عاشقا
دیوونه میشن

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 10:22  توسط sarah
|
نشد يه روز، بهت بگم که من فقط تو رو دارم
روزا با تو بيدار ميشم شبا با تو به خواب ميرم
هيچ وقت نشد بدوني که من بي تو فردا ندارم
تو همه دنياي مني
امروز و فرداي مني
ميگن چشاي عاشق يه دنيا شعرو قصه ست
اما چرا عزيزم چشام لبريز غصه ست
ميگن اشکاي عاشق پيش خدا عزيزه
نميدونم تا کي بايد بريزه و بريزه
وقتي شبا تو آسمون رنگه چشاتو ميبينم
دلم ميخواد بهت بگم جز تو ستاره ندارم
ميگن چشاي گيرا خوب داره از اين اسيرا
بگو تا کي بايد من باشم مثل اين اسيرا
ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه
عاشق نبوده حتما اونکه اينارو گفته
دلم پي نگاهت شد ابر پاره پاره
اما بگو عزيزم اين کارا فايده داره؟؟

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 22:5  توسط sarah
|
ای تو بها نه واسه موندن
ببين چه کردي با حالم ببين چه کردي با روزم
که بي صدا در تنهايي، توآتش غم مي سوزم
هديه دادم به تو يک دل ساده هديه کردي به من رنج فراوون
حالا من موندم و چشماي خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
دل جدا از ياران کردم در ديار دور افتاده
مثل برگي سرگردانم تن به دست طوفان داده
با خاطره ها دم سازم با سايه ي غم همرازم
+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 15:46  توسط sarah
|
امشب دلم خيلي گرفته.....
چي مي شد كه اگه الان فرياد مي زدم تا همه بدونن تو اين قلب من چي مي گذره...
دلم از خودم ، از اين اتاق ، از اين فضا كه همش بوي غم ميده ،
از همه گرفته... شايد اشكهايي كه چشمامو خيس كردن همينو مي خوان بگن....
مي دونين هيچ غصه اي به اندازه ي تنهايي نمي تونه آدمو آزار بده. تنهايي خيلي سخته.....
تو نمي توني حرفاي منو بفهمي.... چون الان دور وبرت خيلي شلوغه..
ولي مطمئن باش..يه روزي ، يه جايي همه چيز براي تو هم تموم مي شه...
همون موقع كه كسي رو نداري به شونه هاش تكيه كني...........
همون موقع كه تو تاريكي گريه مي كني و كسي هم اشكاتو نمي بينه...
آره اون وقته كه مي فهمي من دارم از چي مي نويسم...
نمي دونم چرا همه اصرار دارن دل منو بشكنن...
دلم مي خواست خيلي از حرفهايي را كه نمي دونم به كي بگم ، اين جا بنويسم ،
ولي نه ، چه اشكالي داره ،بذار اينم اضافه بشه رو دلم...
راستي... ممنون كه به درددل هاي يه آدم تنها گوش كرديد....

+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 15:4  توسط sarah
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 15:20  توسط sarah
|
به اسمت قسم اگه برای تمام دنیا یک نفری... برای من تمام دنیایی ..!
اگه تو دنیا هزار نفر دوستت داشته باشن یکی از اونا منم
اگه تو دنیا صد نفر دوستت داشته باشن یکی از اونا منم
اگه تو دنیا ده نفر دوستت داشته باشن یکی از اونا منم
اگه تو دنیا دو نفر دوستت داشته باشن یکی از اونا منم
اگه تو دنیا یک نفر دوستت داشته باشن یکی از اونا منم
اگه تو دنیا کسی تو رو دوست نداشته باشه مطمئن باش مردم و زنده نیستم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:43  توسط sarah
|
خیلی سخته غرورت را واسه یه نفر بشکنی
خیلی سخته دوستش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی..!!
خیلی سخته بخوای گریه کنی اما بهونه نداشته باشی..!!
خیلی سخته که اونی که بیشتر از همه دوستش داری بهت خیانت
کنه..!!
خیلی سخته کسی که تموم زندگیت رو به پاش ریختی با بی
رحمی تو چشمات نگاه کنه و بگه دوستت ندارم.!
خیلی سخته که اونو با یه نفر دیگه ببینی..!!
خیلی سخته که بهت بگه وقتی برای تو ندارم..!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 8:56  توسط sarah
|

من عاشق هيچ كس نيستم. من عاشق غروبم. عاشق نشستن و خيره شدن به غروب. من عاشق ابرم كه هرچه شبنم از اوست. عاشق سنگ انداختن توي آب و گوش كردن به صداي دلنشين موج. من عاشق نشستن با دوستان پاك و عاشقم هستم. عاشق گوش كردن به دلاشان. عاشق خنده هاشان و ديوانگي هاشان. من عاشق چرخ و فلكم. عاشق نان و پنير و سبزي... آه كه چه حالي دارد. ميتونم عاشق بشم وقتي باران مي بارد. عاشق دلباختن با يك نگاهم. عاشق بغض هاي خفته ام. عاشق بوسيدنم. عاشق گريستن در حضور دوستم. عاشق سكوت مرموز دل هاي شكسته ام. عاشق نگاه خيره به ديوارم. عاشق گم شدن و به اوج رسيدن در خيال هستم. من عاشق سادگي شعرهاي سهرابم و عاشق غناي حافظ. من عاشق صداي مادرم هستم. عاشق آرامشي كه به من مي بخشد. عاشق موسيقي ام. من عاشق نواختن هم هستم. و روزي من خواهم نواخت. غم هاي دلم را خواهم نواخت و شكستنش را به تار خوام كشيد. من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان. عاشق خش خش برگ ها زير پاي يك عاشق دل شكسته ام. شايد اين برگ ها هم تابع دل اوست!.... در آخر اينکه من همراه غروب عاشق مي شوم و همه طول شب را عاشق مي مانم. به سرزمين خيال مي روم و از عشق مي نويسم. از احساس خوب عاشق بودن. من عاشق اين احساسم..... فقط همين ......





+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:12  توسط sarah
|

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم
واسه تو یه عمر اسیر ،توکنج این خونه بودیم
ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری
بااونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری
ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود
قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود
ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود
دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود
ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت
جمله های پر عشق تو چه وعدهایی داشت
ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم
بیشترم خواسته بودیم ،ولی نتونسته بودیم
ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش
آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقت
ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت
ببینم که سال دیگه،کی میادش تولدت؟
ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده
اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی
لا اقل می اومدی پیشم واسه خدافظی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 13:42  توسط sarah
|
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني ارزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:8  توسط sarah
|
سـلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم ، همـون دیوونه همیشگی
فدای مهربونیات چی می کنـی با سرنوشت
دلم واسه ت تنگ شده بود اینو دلم واسه ت نوشت
حال منو اگه بخوای یه رنگی و یه حالـیه
جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منه، اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هرچی بگم جـون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا توبیـا یا منو پیشت برسون
فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیـدم
حقیقتو بهت بگم به آخـر خط رسیدم
نمیـدونی چقدر دلـم تنگـه برای دیدنت
برای مهـربونیات، نوازشات، بوسیـدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنهـا و کبـود هـلاک یه نگاهته
فدای تو یه وقت شبـا بیخوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زردو شکستت نکنه
اگه واست زحمتی نیست برسرعهدمون بمون
منم سپردمت تورو دست خـــدای آسمون
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:4  توسط sarah
|
_¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ I LOVE YO ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 0:1  توسط sarah
|
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
هرگز لبخند را ترک نکن،حتی وقتی ناراحتی.چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی،ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،نگذران.
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را،به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگذار باشی.
به چیزی که گذشت غم نخور،به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند،با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده،دوباره اعتماد نکنی.
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار،بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 23:52  توسط sarah
|
زندگي رو دوست دارم با تمام بد بياريش عاشقي رو دوست دارم با تمام بي قراريش من ميخوام اشكو بفهمم وقتي از چشمهام ميريزه تنهايي گر چه كشنده ست واسه من خيلي عزيزه تو كتاب نوشته عاشق خيلي تنها خيلي خسته ست جاي بارون بهاري روي چترهاي شكسته ست اما من ميگم يه عاشق همه دنيا رو داره همه چترها رو بايد بست وقتي آسمون ميباره نون عشقو ميخورم منت نونوا ندارم سينه سوخته عاشقم با كسي دعوا ندارم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:34  توسط sarah
|
دوباره دل هوای با تو بودن کرده .نگو اين دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته از اين دست به دعاها بردن.همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من يه آرزو دارم تو سينه:که دوباره چشم من تو را ببينه
واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا ميدم.آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا را ديدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی.به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نميدم
حالا من يه آرزو دارم تو سينه:که دوباره چشم من تو را ببينه


+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:2  توسط sarah
|

دوستت دارم 
خیلی فقط به خاطر تو

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:36  توسط sarah
|
اگر می دانستم پس هر سلامی خداحافظی است؛
هرگز سلامت نمی کردم.
اگر می دانستم پس هر آشنايی جدايی است؛
هرگز آشنا نمی شدم.
اگر می دانستم در پس هر نگاهی عشقی است؛
هرگز نگاهت نمی کردم.
حالا که هم سلامت کردم،
هم آشنا شدم،
هم نگاهت کردم،
می گويم:
((دوستت دارم))

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 10:58  توسط sarah
|
زندگی به من آموخت که چگونه گريه کنم
امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگی
تو نيز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم
امّا به من نياموختی که چگونه فراموشت کنم


+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 10:51  توسط sarah
|
يادت باشه، تو براي دنيا يك نفري اما.....
شايد براي يك نفر، يه دنيا باشي!!!!!!


+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 10:43  توسط sarah
|
عشق يـعـني شـادي و ســـرزندگي. عشق يــعني مـنـتـهـاي بـنــدگي
.عشق يـعني سـوخـتـن افروخـتن شـيـــوه دريــا دلان آمــوخــتــن
عشق يـعني سـوزش پـــروانه هـا شورش دل،خون سرخ لاله ها
.عشق يـعني صـوت بـلبـل در بهـار خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
عشق يـعـني وامـق و عَـذرا شـدن بهــر صــيد دُر سوي در يا شدن
عشـق يـعـني زنــدگــي را سـاختن دل بـه مـعــبــود گــرامــي باختن
عشـق يــعــني در ره او ســربــدار عشق يـعني لـحظه هاي بي قرار
عشق يـعـنـي بــيــسـتون را تاختن چهــره زيـبـاي شـيـريـن ساختن
عشق يعني همچو مجنون سوختن راه و رســم عـــاشــقــي آموختن
عشـق يـعـني يــوسف کنعان شـدن از زلــيــخا هاي دون پنهان شدن
عشق يـعـني جــاودانــي و غــرور درس مـهــرو عاطفه کردن مرور




+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 10:33  توسط sarah
|